|
همانگونه که بچه ها با چشم های گریان ، اسباب بازیهای شکسته خود را برای تعمیر و بازسازی نزد ما میاورند، من نیز رویاهای شکسته ام را پیش خدا بردم. چرا که او دوست من بود. اما ، به جای اینکه او را با صلح و آرامش تنها گذارم، تا کارش را انجام دهد، در اطراف او پرسه زدم و کوشیدم با راه و روش خودم او را کمک کنم. سرانجام کوشیدم آنها را پس بگیرم و گریان گفتم: « چگونه میتوانی تا این حد آهسته پیش بروی؟» او گفت:«فرزندم، چه کار میتوانم بکنم ، تو هرگز اجازه نمیدهی که کارها در مسیر خیر و صلاح تو پیش برود.» لورتا برنز- کتاب وجود متعالی انسان-وین دایر
|
مجی بدشانس +عمومی , +
ویرایش در [-] || [-]
|
[11:09 ق.ظ] || [+]
Comments [] |
|