|
سلام همه بیننده های با سلیقه وبلاگ( پا تو آب): میخوام در مورد خودم صحبت کنم...شاید این سوال پیش آمده باشه که (مجی بدشانش)دیگه چه اسمی؟؟؟؟ من اسمم مجتبی است و دوستان و همکلاسی وهمکار علیرضا نویسنده دیگه وبلاگ هستم.... چرا بد شانس؟ من موارد زیر را که برام اتفاق افتاده رو می گم بعد متوجه میشوید...!!!!! 1-یه بار دوستم با یه کی داشت دعوا می افتاد من پشت جلوشو گرفتم نت خواسته با آرنج پا چشم مارو کبود کرد...و دعوا هم تمام شد؟!!! 2-یه بار دو سال پیش از مدرسه بر میگشتم (راستی اصلا اهل گیرل بازی نبودم..)تو یه کوچه خلوت چهار دختر بهم تیکه انداختن و کلی خندیدن... 3-چهار سال پیش تو مدرسه تیز هوشان قبول شدم.وطبیعتا با یه مشت گاگول و... (به جز چند تا)چهار سال دمخور شدیم 4-سال اول کنکور همه معدل ها رو یکی زدیم و بچه ها همه کنار هم افتادن.من هم با چند تا از رفیق فابریکام کنار هم بودیم من ریاضی و شیمی رو قراربود بدم و دادم ولی آنها زیر قول خود زده یا ترسیدن و بقیه رو به من تقلب ندادن... آن سال همه آنها دانشگاههای خوبی رفتن به جز من که منگ نامردی این قوم بودم... 5-سال دوم کنکور :شب امتحان از استرس با بجه ها کمی پیاده روی کردیم...بعد آمدم خانه ساعت 9 و رفتم بخوابم ولی تا ساعت 12 خوابم نبرد از استرس...ساعت 2شب فهمیدم از استرس و .. تشنج سختی کردم وتمام تنم انگار یه پرس کتک مفصل خورده باشم درد میکرد...تا ساعت 4:30 صبح کنکور 84 نخوابیدم....ساعت 5:30 صبح آماده شدم و رفتم سر جلسه....وای خدا انگار سیگاری کشیده باشم چت چت بودم...3 دقیقه مونده بود وقت تمام شه اقای مراقب ساعت اعلام کرد ....من تازه فیزیک رو زده بودم و تازه رفته بودم سر شیمی........ 6-چند روز پیش یه ماشین تاکسی داشت عقبی میامد که بین 20 نفر آدم زد به من.... ........
|
مجی بدشانس +مزاح , +
ویرایش در [-] || [-]
|
[10:10 ق.ظ] || [+]
Comments [] |
|