تبلیغات
قاطی پاطی

 لینكدونی ..

یک سایت فیلتر شکن قوی...-
آقا بدو تا خودشم فیلتر نشد!!!

تفاوتهای بین مردان و زنان (طنز)...-
بخونین و بخندین!!!

خانمها وقتی سوار سرسره آبی میشید مواظب باشید...-
۱۲ ثانیه ویدئو کلیپ واقعی حتما نگاه کن!!!!

ARCHIVE
 

 لینكدونی ..

کامفولوتر..برو بچ پیام نور

باغ زندگی..

وبلاگ علیرضا در blogfa..برین توش جالبه!

تجارت الکترونیک..کمک به کسانی که می خوان از اینترنت پول درآرن!!

 

 جستجو در بلاگ..

 

 خبرنامه ..

 

 آمار وبلاگ..

امروز .... 

دیروز ....

در كل ...



یکشنبه 10 مهر 1384:خیانت زنان

 

خیانت زیان آورترین عمل در یک ارتباط است که نه تنها منجر به                               صدمات غیر قابل جبران به طرفین می شـود، بلـکه اعتماد و اطـمیـنان کسـی كه مورد خیانت قرار گرفته شده را نیز نسبت به افراد دیـگر  از بین خواهـد برد. مـعمولا نارضایتی  از مسائل گوناگون در یک رابطه باعث خیانت می شود ولی در کل هیچ عذری برای این عمل نکوهیده پذیرفته نیست و باید از آن دروی نـمود.

 خـوشـبـختانه در جامعه ما بدلیل فرهنگ و آداب و رسوم غنی و اصیـل ایرانـی، تعـداد زنانی که بـه شوهـران خود خیانت می کنند بسیار اندک است. در زیر برخی از دلایل خیانت زنان را می خوانید.

 

 دلیل شماره 10

 فساد اخلاقی

 فساد اخلاقی و عدم داشتن پاکدامنی برخی از زنان باعث میشود  این عمل ناپسند انجام گیرد.

دلیل شماره 9

 خیانت شوهر

 اگرچه همه زنان برای انتقام جویی از هـمسرشان به آنها خیانت نمیکنند، ولی اکثرا"  احساس می کنند حال که مورد خیـانت قرار گرفته اند آنها نیز مجاز به مقابله بـه مثـل می باشند. برخی تصور می کنند بایـد طعم تلخ دارویی که به آنها خورانده شده را به شوهراشان بخورانند تا متوجه اشتباه خود  و آنچه که برسر همسرشان آمده بشوند.

دلیل شماره 8 

 ابراز علاقه بیشتر توسط دیگری

 اگر فیلم "بی وفا" را دیده باشید متوجـه خـواهـید شـد که زنـان مـعمـولا وقـتـی مـورد وسوسه و اغوای شخص دیگری قرار میگیرند ممکن است دچار انحراف شوند. شاید او پشیمان شود و دوباره برگردد اما به چه قیمتی؟ آیا ارزش آن  را دارد؟

دلیل شماره 7

 تغییرات شدید شخصیتی و رفتاری شوهر

او دیگر مانند گذشته مهربان و با محبت نیست، زود عصبانـی می شـود، بـه هـر دلیل نزاع براه می اندازد، کمتر صحبت می کند، بهانه جویی مـی کنـد، ایـراد می گیـرد، بـه ظاهرش اهمیت نمیدهد، به همسرش اهمیت نمیدهد، دیگر از حرفهای عاشقانه اش خبری نیست و همه چیز به یکباره تغییر کرده است.

دلیل شماره 6

 دیدگاه اشتباه

برخی مردان متاسفانه به همسر خود فقط بعنوان یک "شریک جنسی" نگاه می کنند و از ارزشهای دیگر زندگی مطـلـع نیــستـنـد که ایـن امـر مـوجـب میـشود به امـور دیـگر نپرداخته و مسـیر اصـلی زنــدگی را منـحرف مـی سازند و درنـتـیجه سـرشکـسـتگی و پوچگرایی را برای همسر خود به ارمغان خواهندآورد که این نیز فکر "نادرست" خیانت را در او برای جبران کمبودهای زندگیش و بدست آوردن آنچه که شوهرش ازاو دریغ نموده، تقویت خواهد کرد.

 دلیل شماره 5

 عدم توجه و بی اهمیتی  توسط شوهر

تنها چیزی که می توان با اطمینان کامل بیان کرد این است که هـمـه زنـان تـشـنـه و عاشق تعریف و تمجید توسط شوهرشان هستند بخصوص هنگامیکـه تغییری در آنها بوجود  آید. اگر او موهای بلند و بلوند خود را کوتاه و تیره نمود و توسط شوهرش مورد توجه و تعریف قرار نگرفت باید انتظار داشت فرد دیگری زحمت اینکار را بکشد!!!

 دلیل شماره 4

 مورد غفلت واقع شدن

او احساس می کنـد کـسی که دوسـت داشـت تمام اوقـات خود را با او بـگـذرانـد اکنون بیشتر وقتش را در محل کار  و با همکاران و دوستان خود صرف میکند، احساس تنهایی می کند چراکه هرگاه همسر خود را  می طلبد با پاسخ منفی مواجه می شود، بخاطر آنچه که انجام داده مورد تحسین قرار نمیگیرد، احساس کمبود مینماید  چون شوهرش حداقل انتظاراتش را برآورده نمی کند.

دلیل شماره 3

 پول  و وضعیت اقتصادی

با کمال تاسف برخی از زنان بدلیل اینکه شوهر آنها دارای وضعیت مالی خوبی نیست و به مـقدار کافی به آنها پول پرداخت نمی کند فقط و فقط بخاطر پـول ( و نه عشق ) و برآورده شدن نیازهای مادی خود سمت دیگری کشیده می شوند که این بسیار جلوه زشت و نا پسند دارد چرا که با کمی همدلی و تلاش می توان براحتی به خواسته ای معقول مادی زندگی دست یافت.

دلیل شماره 2

 ارضا نشدن جنسی

مشکل برطرف نـشدن نـیاز جنـسی هـم از جمله مواردی است کـه گـاهـی توسل به پدیده نکوهیـده خـیانت را در برخی زنان موجب می شـود. امـروزه با پـیـشـرفـت علـم پزشکی بسیاری از مشکلات و کمبودهای جنسی چه در مردان و چه در زنان براحتی قابل درمان می باشد.

 دلیل شماره 1

 ماجرا جویی و حسادت

به نظر می رسـد پـست تـرین دلیـل بـرای انـجام خیـانت حس ماجرا جویی و برانگیخه شدن احساسات بر اثر حسادت نسبت بـه شـوهـران زنـان دیـگر مـیـبـاشـد. ایـن نـوع  انگیزه ها معمولا در زنانی که به نوعی دارای مشکلات و کمبودهـای روانـی در زندگی می باشند دیده شده و خوشبختانه دارای تعدد بسیار اندک است.

 

نتیجه: خیانت به هر صورتی که باشد و به هر دلیلی که انجام گرفته باشد ناپسند و منفور است و تنها یک نتیجه در بر خواهد داشت: شرمندگی

شما دلایل بیشتری سراغ دارید؟ آنها را برای ما           کنید

 

مجی بدشانس +عمومی , +

ویرایش در [-] || [-]

[11:10 ق.ظ] || [+]

Comments []

 

 

 

یکشنبه 10 مهر 1384:

 

تو را می خوانم...

ای امید نا امیدیهای من

ای وجود تو همه رویای من

ای گل شب بوی شبهای پر از مهتاب من

 تو را می خوانم از عمق خیالات شبانه ام

                                                      

                                 ای همان خورشید گرم زند گانیم

                                 ای همان ماه شب سرد زمستانیم

                                 ای نگاه تو همه بینای من

                                 تو را می خوانم

                               از پشت پرده حسرت زمانه ام

                                                   

 ای فریاد سکوت پر خروش من

ای تپش های قلب وجود من

ای وسعت ناپایان دشت آرزوی من

ای تک ستاره شب های خسته ام

تو را می خوانم

از ان سوی آسمان های نگاه!

            

                          ای سپیدی صبح ،  ای روشنایی سحر

                                 ای آفتاب پاک

                                ای زلالی رود...

در دل غمگین این شبهای سخت

در میان این کویر سوت و کور

ای امید ناامیدی های من

                                      تنها گرمی لبخند چشمهای تو

                                                  همچو خورشید

                                       می دهد شوق امید فردا....

  (شاعر:خواهرم مریم) 

 

 

 

 

 

مجی بدشانس +عمومی , +

ویرایش در [شنبه 23 مهر 1384] || [01:10 ق.ظ]

[10:10 ق.ظ] || [+]

Comments []

 

 

 

شنبه 9 مهر 1384:تبادل لینک

 

سلام

   اونایی که مایل به تبادل لینک هستن تو قسمت حرفهای شما مطرح کنن.

   خوشحال میشیم.

 

علیرضا +عمومی , +

ویرایش در [-] || [-]

[09:10 ق.ظ] || [+]

Comments []

 

 

 

شنبه 9 مهر 1384:جزئیات طرح قانون مندی بازاریابی شبکه ای

 

جزئیات طرح قانون مندی بازاریابی شبکه ای

به نقل از روزنامه دنیای اقتصاد یکشنبه ۲۷ شهریور ۱۳۸۴

دنیای اقتصاد - کاتوزیان نماینده مردم تهران در مجلس که آغاز کننده مبارزه با فعالیت شبکه های بازاریابی شبکه ای بوده است٫ حالا از قانونمند کردن فعالیت آنها خبر می دهد. طرحی که کاتوزیان مسبب اصلی تدوین شدنش بوده است٫ اکنون در انتظار برسی در صحن علنی مجلس است.

کاتوزیان به زبان خودش

اهل تهرانم. متولد ۱۳۳۸ در خیابان مولوی. در اوج جوانی مثل بقیه با سیاست آشنا شدم. اوایل انقلاب به حزب سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی پیوستم. من هم جزو کسانی بودم که در جریان تسخیر لانه جاسوسی از دیوار سفارت آمریکا بالا رفتم. بخشی از تسهیلاتم یعنی مدرک کارشناسی ام را از دانشگاه پلی تکنیک قدیم یا امیر کبیر فعلی اخذ کردم. ادامه تحصیل من در آمریکا بود و مدرک دکترایم را در رشته مهندسی مکانیک هوا و فضا در این کشور گرفتم. سابقه کار در سپاه را دارم. در یک شرکت بزرگ وابسته به صندوق بازنشستگی وزارت اطلاعات٫ مدیر عامل بودم. ضمن اینکه سال ۸۰٫ در صنایع خودرو سازی مسوولیت داشتم. به عنوان نماینده مردم تهران در کمسیون صنایع و معادن مشغول کارم. بطور کلی انسان صبوری هستم. غذا کم می خورم اما به میوه زیاد علاقه دارم. در شبانه روز ۶ ساعت می خوابم و خودروی شخصی من یک سمند است.

چراغ چشمک زن

 دکتر حمید رضا کاتوزیان در ادامه صحبتهایشان با روزنامه دنیای اقتصاد اشاراتی به طرح قانونمندی بازاریابی شبکه ای داشتند که جزئیات آن به قرار زیر می باشد

...بحث دیگر موضوع٫ شرکت هایی است که تحت عنوان بازار یابی شبکه ای فعالیت می کنند٫ شرکت هایی مثل گلدکوئست٫ مای سون٫ گلدماین و ... که داریم پیگیری می کنیم و قصد داریم فعالیت شرکت های فعال در نت ورک مارکتینگ را ساماندهی کنیم.

 یعنی نمی‌خواهید جلوی فعالیت این شركت‌ها را بگیرید؟

 نه. ما قصد داریم، قانونی بنویسیم كه فعالیت این شركت‌ها را قانونمند كنیم.در چارچوب قانون بازاریابی شبكه‌ای كه قرار است تدوین شود، همه شركت‌ها می‌توانند فعالیت كنند اما خارج از این چارچوب هیچ شركتی اجازه فعالیت نخواهد داشت. مثل قوانینی كه در آمریكا، اروپا و خیلی كشورهای آسیایی نوشته شده است.

 شما همین برخورد را با پدیده‌های دیگری مثل لیزینگ هم داشتید؟

 بله قصد ما این است كه به محض ظهور پدیده‌های این چنینی بتوانیم واكنش سریع داشته باشیم تا بعدها مردم دچار زیان نشوند.این طور كه عده‌ای یكسری پول‌های هنگفت را به راحتی به جیب می‌زنند، در حالی كه عمده این پول از جیب سطوح پایین جامعه تامین می‌شود، اصلا در شان كشور نیست.

 در قانون جدید، ما سعی كرده‌ایم، شرایطی فراهم كنیم كه فعالیت بازاریابی شبكه‌ای قانونمند شود. ما در اصل مخالف تجارت‌های الكترونیكی نیستیم بلكه نیت‌مان، قانونمند كردن این گونه فعالیت‌ها است.

 قانون جدید چه ویژگی‌هایی دارد؟

 ببینید، بازاریابی شبكه‌ای اصلش خوب است مثل تجارت الكترونیك. ما از یكسری ابزار استفاده می‌كنیم تا دادوستد سریع‌تر دنبال شود. در این روش دادوستد با راندمان كاری بیشتری  دنبال می‌شود. اما یك بخش این گونه رابطه‌ها نیروی انسانی است و بخش دیگر آن، نرم‌افزار است. اینها باید به نحوی به كار گرفته شود كه افراد متضرر نشوند. اگر می‌خواهید از این پدیده به نحو مطلوبی برای توسعه اقتصادی و بازرگانی استفاده كنیم، باید از ابعاد مختلف آن آگاه باشیم.

 در طرحی كه ما آن را تهیه كرده‌‌ایم، هدف این است كه فروش كالا مبنای پرداخت پورسانت باشد، نه جذب افراد 

پس فرقی نمی‌كند كه كالا چه باشد. فقط باید ارزش داشته باشد؟

 می‌تواند كتاب باشد، زعفران و میوه و یا هر كالای دیگری كه ارزش دارد.

 در صورتی كه یك كالا مبنا قرار بگیرد، از نظر قانونی مشكلی نخواهد داشت،

نه؟ اگر فروش كالا مبنای دریافت پورسانت باشد نه جذب افراد هیچ مشكلی نخواهد داشت اما الان در برخی از شبكه‌ها، به‌گونه‌ای رفتار می‌كنند كه هیچ كالایی وجود ندارد. در اسلام هم این رابطه كه به آن معامله <كالی به كالی> می‌گویند. مورد دارد و صحیح نیست. منظور این است كه مبنای هرگونه دادوستدی در این شبكه‌ها، باید كالا باشد.

 حتی در آمریكا هم فعالیت شركتی كه بر اساس این الگوها فعالیت می‌كرد، متوقف شد. فعالیت شركت <اندوی> با حكم دیوان عالی فعالیت آمریكا متوقف شد. در طرحی كه ما تهیه كرده‌‌ایم، سعی بر این بوده است كه اصول كلاسیك این گونه فعالیت‌ها را مبنای طرح قرار دهیم. به همین دلیل ما هم مثل كشورهای دیگر تلاش كرده‌ایم كه دو اصل را مبنای قانون قرار دهیم. اول اینكه صرفا جذب افراد، در شبكه‌های بازاریابی، نباید برای جذب پورسانت، ملاك باشد. بلكه باید در شبكه‌ها، یك كالا بازاریابی شود و البته اصل مهم دیگر این است كه در شبكه‌ها برای ثبت‌نام افراد نباید اجباری در كار باشد.ضمن اینكه شبكه‌ها نباید برای ثبت‌نام حق عضویت دریافت كنند. می‌‌خواهم برای شما مثالی بیاورم.ببینید، همین روزنامه دنیای اقتصاد را یك كالا در نظر بگیرید. فردی اعلام می‌كند كه حاضر است روزنامه شما را طوری توزیع كند كه شما دغدغه‌ای در مورد آن نداشته باشید. شما كه از این طرح استقبال كرده‌اید. قطعا حاضر می‌شوید برای فروش تك‌تك روزنامه‌ها، پورسانت بدهید. حالا طرف می‌تواند برای توزیع بهتر از شبكه بازاریابی استفاده كند و به افراد پورسانت بدهد. منتها در این میان كالایی وجود دارد اما اگر شبكه‌ای باشد كه در محور فعالیتش كالایی نباشد ما جلویش را خواهیم گرفت.

 در عقود اسلامی هم، این موضوع آمده است كه معامله <كالی به كالی> مشكل شرعی دارد. فكر می‌كنم توضیحات شما به نوعی به دیدگاه اسلام هم ربط دارد.

 قطعا همین‌طور است. خوشبختانه در مجلس فعلی، مجتهد و صاحب‌نظر زیاد داریم. ما جلسه‌های زیادی برگزار كرده‌ایم و جمع‌بندی خوبی هم داشته‌ایم. از بانك‌مركزی آمده‌اند، وزارت اطلاعات و حتی قوه قضاییه و در نهایت ما به‌ جمع‌بندی خیلی خوبی در مورد بازاریابی شبكه‌ای رسیده‌ایم.

 در جمع‌بندی خوبی كه اشاره می‌كنید، چه تصویری می‌شود در مورد آینده بازاریابی شبكه‌ای ترسیم كرد.

 - من مایلم به صراحت اعلام كنم كه ما هرگز مخالف فعالیت بازاریابی شبكه‌ای نبوده‌ایم. جلسات ما هم هرگز براساس مخالفت با اصل آن برگزار نشده است ما قصد داریم بازاریابی شبكه‌ای را قانونمند كنیم. ما می‌دانیم چه می‌خواهیم و بر اساس آن حركت خواهیم كرد.

 در مورد آینده این شركت‌ها چطور؟ آیا برنامه خاصی خواهید داشت؟

 بله. بر اساس قانون، شركت‌های خارجی هم می‌توانند در ایران شعبه داشته باشند. به این شرط كه اول بر اساس جذب افراد و توسعه هندسی، پورسانت دریافت نكنند. دوم، كالا نباید اجباری فروخته شود و سوم: كالا باید با ارزش ذاتی خرید و فروش شود.

 پس اگر در شبكه‌ای سكه داد و ستد شد، مشكلی نخواهد داشت؟

 - به شرطی كه سكه معادل ارزشی كه دارد دادوستد شود. در غیر این صورت قطعا غیرقانونی خواهد بود. ضمن اینكه پورسانت‌ها، در قبال فروش سكه پرداخت شود نه در قبال توسعه هندسی افراد.

 پس آن وقت، با حضور شركت‌های خارجی در ایران مخالفتی نخواهید داشت؟

  اگر قوانین ما را بپذیرند، مشكلی نخواهیم داشت.

 در طرح شما، شبكه‌ها باید زیرنظر كدام نهاد و سازمان فعالیت كنند؟

 از نظر توزیع كالا، باید زیر نظر وزارت بازرگانی باشند و از نظر فعالیت‌های مالی، باید با بانك مركزی هماهنگ شوند.

 اگر تخلفی صورت گرفت، چه برخوردی خواهید كرد؟

 یادتان باشد، طرح ما بر اساس بند <ز> ماده یك قانون جریان اخلال‌گران اقتصادی خواهد بود. یعنی متخلفین این قانون، اخلال‌گر اقتصادی شناخته خواهند شد. می‌دانید كه مجازات‌های سنگین برای اخلال‌گران اقتصادی درنظر می‌گیرند.

 چه زمانی نهایی می‌شود و از كی اجرا خواهد شد؟

 ما در كمیسیون مربوطه، این طرح را تصویب كرده‌ایم. قرار است به زودی در صحن علنی مطرح شود. به طرح، قید یك فوریتی داده‌اند و البته من قصد دارم با هیات رییسه مذاكره كنم تا هرچه زودتر بررسی شود. می‌دانید كه چند پرونده بزرگ در قوه قضاییه تشكیل شده اما به نوعی هنوز نمی‌دانند با آن چه كنند. در هر صورت ما مایلیم كه طرح را هرچه زودتر تصویب كنیم.

 

علیرضا +عمومی , +

ویرایش در [شنبه 9 مهر 1384] || [08:10 ق.ظ]

[08:10 ق.ظ] || [+]

Comments []

 

 

 

جمعه 8 مهر 1384:اززندان تهران تا قفس

 

گوگوش در گفتگوی روز:

آن وقت ها به او می گفتند: شاه ماهی هنر ایران. حالا شده است"گل بانو".آن وقت ها ، تهران بود، حالا لس آنجلس. نه تهران، برایش تهران ماند؛ که شد زندان صدایش؛ نه لس آنجلس، لس آنجلس، که شد جایی که"باید مواظب باشی کمتر بهت صدمه بخوره." تهران که بود، ماندنش عجیب بود.21 سال، کنج یک آپارتمان، با صدایی زندانی که" سقف" پیدا کرده بود. وقتی هم رفت، رفتنش عجیب بود:"آنقدر سریع اتفاق افتاد که فرصت فکرکردن" پیدا نکرد. با آدمهایی عجیب. با اسم های مستعار، و با قرار دادهایی در جیب که"از بازی در فیلم " شروع شد و به"چند تا کنسرت" رسید. حالا گوگوش، فائقه آتشین، دور از مسعود کیمیایی، همسرش، در کالیفرنیاست. در لس آنجلس.هنوز هم شعر می خواند، کتاب می خواند، اخبار ایران را دنبال می کند:" فقط بی. بی. سی، گویا و روز" و هنوز که هنوز است، نمی خواهد یک چیزهایی را بگوید:" سعیدی سیرجانی را اینجا نابود کردند. بعد او رفت به ایران و به آن سرنوشت دچار شد. برای همین من در این زمینه نه صحبت کردم، نه می کنم".با گوگوش، از آنچه می خواهد، سخن را آغاز می کنیم.

گوگوش در کالیفرنیا چه می کند؟
گوگوش در کالیفرنیا تلاش می کند موانع را از سر راهش بردارد. البته چند روزی است ـ بعد از دو سال که از طریق دادگاه جلوی فعالیت وخواندنم را گرفته بودند ـ توانسته ام از قید قراردادهای تحمیلی آزاد شوم و خوانندگی را از سر بگیرم.

و زندگی چگونه می گذرد؟
نسبت به آن تنش هایی که در 21 سال گذشته ، به دلیل وجود فضای اجتماعی ـ سیاسی حاکم بر ایران داشتم، زندگی ام در آرامش بیشتری می گذرد. در کنار فرزند و نوه هایم. البته اینجا هم تنش هست، ولی تنش های اینجا بیشتر فردی و شخصی است. باید مواظب باشیم به خودمان و دورو بری هایمان صدمه کمتری برسد.

لابد انتظار نداشتید که در اینجا با این مسائل رو به رو بشوید
چرا ، اتفاقا من در ایران که بودم، همیشه این چیزها را در ذهنم پیش بینی می کردم. همین اتفاقاتی را که در این دو سال برایم افتاد، و اصلا همین چیزها بود که مانع می شد پا پیش بگذارم. می گویند هرچه را برای خودت تکرار کنی، برایت اتفاق می افتد. و من گاهی فکر می کنم آنقدر این چیزها را به خودم گفتم و تکرار کردم، که عاقبت اتفاق افتاد.

ولی به هر حال این چیزها ساخته ذهن شما نبود. وجود داشت.
بله وجود داشت. واقعی بود. در اطراف من آدم هایی بودند که برای مال اندوزی از هیچ کاری، فروگذار نمی کردند.حتی به قیمت جعل و دروغ.

درست است که آن آدم هایی که در آمریکا و کانادا برایتان ایجاد مشکل کردند، با ایران هم ارتباطاتی داشتند؟
اگر بگویم آن کسانی که در ایران فعالیت هنری می کنند، با این افراد در این سوی آمریکا، رابطه های اطلاعاتی دارند، باور کردنی است؛ ولی من نمی خواهم این باور را داشته باشم.

اصلا آن " کسانی که در ایران فعالیت هنری" می کنند، چطور سراغ شما آمدند؟ چه شد که بعد از آن همه سال، فکر کردید از ایران بیایید بیرون؟
اگر بگویم که این اتفاق برای من چنان سریع روی داد که فرصت فکر کردن برای قبول یا ردش را پیدا نکردم، شاید باور نکنید. تا قبل از آن، یعنی تا شش هفت ماه پیش از آن، باز از طرف کسان دیگری هم از این پیشنهادها به من می شد که نمی پذیرفتم. حتی نمی خواستم با آنها برخورد بکنم که پیشنهاد را از زبان شان بشنوم.از مسعود خواهش می کردم با آنها صحبت کند و در عین دادن جواب منفی، اصولا ببیند آنها چه کسانی هستند.

چه کسانی بودند؟
ظاهرا از همین هایی که کنسرت می گذارند. ولی من به هر حال پیشنهاد آنها را نپذیرفتم، ولی به یکباره از طریق مسعود به من پیشنهاد کردند که در فیلم بازی کنم.

از طرف برادران شایسته در هدایت فیلم؟
بله، من هم قبول کردم و با هم قرار داد بازی در چهار فیلم را بستیم. شایسته اول اصرار داشت که اسمش برده نشود، بعد وقتی قرار داد را بستیم، در میانه کار دیدم دیگر خودش را کنار کشیده و مرا سپرده به آقایی به نام خوش زبان.

یعنی شایسته قرار داد را بست و گفت اجازه بازیگری شما را هم می گیرد؟
بله، ولی بعد گفت باید بیرون از ایران کار کنیم تا جلوی مزاحمت ها و اشکالاتی که می تواند پیش بیاید ، گرفته شود. گفت بهتر است اینجا نباشیم، کار را تمام می کنیم و اینها را در برابر عمل انجام شده قرار می دهیم. همان کاری که برای دیگر هنرمندان قدیمی کرده بودند. به هر حال چند روز بعد از بستن قرار داد، مسعود از قول شایسته گفت دلت می خواهد در حین بازی در فیلم، چند کنسرت هم بدهی؟ من خیلی سرسری و عادی گفتم: آره، چرا که نه. اگر بشود که خوب است. بد نیست! بد نیست؟ فکرش را بکنید، من یک عمر ، شب ها چه خواب هایی که ندیده بودم و حالا می گفتم: بد نیست! خلاصه به همین دلیل اصلا نمی دانستم در قرار داد ما درباره کنسرت قرار است چه چیزی گذاشته شود. ظرف یک هفته این قرار داد هم بسته شد و ظرف دو سه روز، پاسپورت من آماده شد. آن هم در حالی که من طی بیست سال، حداقل پانزده سال دنبال گرفتن پاسپورت بودم و نشده بود. پول را که دادیم، پاسپورت را دادند.

فکر می کنید اگر در این رابطه نبود، با وجود دادن پول، به شما پاسپورت می دادند؟
اگر می دانستند که برای چنین کاری است، نه، نمی دادند.

نه،حتی به صورتی کلی تر. برای سفر؟
نمی دانم می شد یا نه، چون هر بار که مراجعه می کردم، می گفتند اینقدر بدهکاری و روی گذرنامه ات ممنوعیت وجود دارد. آن پول را به دارایی بده، کاغذ رفع ممنوعیت را بیاور تا ما پیگیری کنیم. من هم نه این پول را داشتم، و نه اصلا پرداخت آن را قبول داشتم. همیشه می گفتم: این پول را به دارایی بدهکار نیستم. بعد هم اگر بدهکار بودم، شامل مرور زمان شده، و اگر هم نشده، وقتی شما می گویید صدای زن حرام است، چرا می خواهید پولش را بگیرید؟

یعنی مالیات بر عمل حرام، منعی ندارد
بله، هزارتوی عجیب و غریبی است. نمی دانم، شاید هم قسمت این طوری بود.

خوش چهره در ایران چکاره بود؟
( با خنده) خوش چهره ، نه،خوش زبان. خوش چهره یک آقایی است که قرار بوده در کابینه جدید وزیر اقتصاد باشد.

بله، ببخشید
خوش زبان در ایران بود، و از اول به اسم دیگری به من معرفی شد.البته نمی خواهم نبش قبر بکنم، ولی یک جوری در دفتر شایسته بود که به نظر عادی نمی رسید.

چه شکلی بود؟
شبیه آقای خیابانی که در گروه ورزش تلویزیون است.

ولی او که نیست؟!
نه، شبیه برادر دوقلویش بود. کت و شلوار تمیزی هم می پوشید.

شما هم سئوال نمی کردید که آقا شما چکاره اید، یا حتی از شایسته نمی پرسیدید که او کیست؟
چرا شایسته گفت ایشان در کانادا اقامت دارند و امور مربوط به سفر ما را انجام می دهند، ولی درواقع اصلا کار به این چیزها نکشید. همه کارها، شاید در طول یک هفته انجام شد. من اول بار او را در مقابل اداره گذرنامه دیدم. آمده بود که به گفته خودش، پاسپورت مرا بگیرد و همان روز برای گرفتن ویزا به سفارت کانادا ببرد. بعد ها خبردار شدم که جای من، در پاسپورتم امضاء کرده. یعنی نوشته بود گوگوش، در صورتی که امضاء من گوگوش نیست. بعد هم با پاسپورت من رفته بود پاریس تا برای برگزاری کنسرت قرار داد ببندد، بعد از دو سه روز هم برگشته بود ایران. بعدها که ما کانادا بودیم ، یک آقایی در پاریس به نام عباسی سرو صدایش درآمد که" گوگوش از طرف جمهوری اسلامی آمده، قبلش هم می خواستند با من قرار دادببندند که من این کار را نکردم." از سر و صداهای این آقا در پاریس بود که من فهمیدم آقای خوش زبان به جای رفتن به سفارت کانادا، به فرانسه رفته و پاسپورت مرا هم نشان این و آن داده که ببینید گوگوش دارد می آید. این هم پاسپورتش. خلاصه من پیش از آن به خاطر مجموعه احوالات روحی و کمی وقت، اصلا سئوال نکردم، فقط شب آخر، و قبل از بیرون آمدن از خانه، شهرام ناظری به من زنگ زد و گفت خیلی راجع به تو با آقای خوش زبان حرف زدم. من گفتم: خوش زبان کی هست؟ او پاسخ داد یک آقایی است و بعد هم با مغلطه، سر و ته حرف را هم آورد و جمعش کرد.

با هم از تهران بیرون آمدید؟
بله، این آقا همراه ما بود به اضافه یک آقا و دو خانم دیگر. من هیچ کدام را نمی شناختم. فقط شایسته در فرودگاه به من گفت شما خیالتان راحت باشد. من خودم را به شما می رسانم.

گفتید دو خانم و...
بله یک دختری بود که می گفتند عکاس است و قرار است دستیار شخصی من باشد. من گفتم چطور کسی که من اصلا او را نمی شناسم ، می تواند دستیار شخصی من باشد؟ ولی به هر حال او بود و هرجا هم می رفتم با من بود
.
چه مدلی بود؟
یک خانم جوان. از همین ها که عشق فرنگ رفتن دارند. گویا دوست دختر آقای خوش زبان هم بود. آن یکی هم کسی بود که باز همراه دوست دخترش آمده بود و کنسرت های کانادا را برگزار می کرد. خلاصه بگویم که من در برابر عمل های انجام شده زیادی قرار گرفتم. بعد که به کانادا رسیدیم، یکی از دوستان بچگی مسعود همراه همسرش که یک وکیل آمریکایی بود، پیش ما آمدند و آن قرارداد را به انگلیسی برگرداندند. البته در ترجمه انگلیسی یک چیزهایی هم تغییر کرد.

مثلا چه چیزهایی؟
مثلا نوشته بودند 52 کنسرت در یک سال ، یعنی من هم باید فیلم بازی می کردم، و هم هفته ای یک کنسرت می دادم، ماراتن خواندن. من هم چون سال ها بود که این کار را نکرده بودم، دیگر حتی نمی دانستم 52 کنسرت در سال یعنی چه. آن هم با چه دستمزدی. دستمزد شش هفت کنسرت در ازای دادن 52 کنسرت. در واقع از نادانی خودم بود.نمی دانستم.

آقای کیمیایی هم نمی دانستند؟
نمی دانم که می دانست یا نمی دانست، ولی قاعدتا اگر می دانست، نباید می پذیرفت، چون کار خودش به تعویق می افتاد و به این دلیل نمی خواهم قبول کنم که او می دانست.

بله نمی شد هم 52 کنسرت داد و هم 4 فیلم بازی کرد.
همین طور هم شد دیگر. بعد مدام به من می گفت: پس فیلم من چه شد؟ همه چسبیده اند به کنسرت تو و کار من در هوا ول شده. من هم نمی دانستم کدام طرف را بگیرم. عاقبت هم کار کنسرت را ول کردم و دنبال ساخت فیلم به کوبا رفتیم. دو ماهی هم آنجا علاف بودیم، تابالاخره شایسته آمد و گفت که اجازه نمی دهند.

در واقع بازی بودهمه چبز
بله، بله.

از آن شبی بگویید که از ایران آمدید. شب آخر.
شب عجیب و غریبی بود. اصلا نمی دانم چطور چمدانم را جمع کردم، به هر حال فکر می کردم بر می گردم. خوشباورانه عمل کردم و بچگانه. در فرودگاه وحشت عجیبی داشتم که نکند جلوی مرا بگیرند. حتی موقعی که سوار هواپیما شدیم ، باز هم فکر می کردم الان می آیند و مرا پیاده می کنند. هواپیما هم که اوج گرفت، با خودم گفتم الان با بیسیم دستور بازگشت می دهند و می گویند در هواپیما، مسافری هست که نباید پرواز کند...

ایرانی های زیادی، آدم های کاملا معمولی، در این سال ها، همین حس را تجربه کرده اند.
بله می دانم. خیلی حس عجیبی بود. یک ترس دلنشین. البته بعدش دلنشین شد.

شاید هم سفر کردن را فر اموش کرده بودید.
آره، واقعا. عین بچه هایی بودم که برای اولین بار می خواهند به سفر بروند. اصلا خودم را فراموش کرده بودم. وقتی با من حرف می زدند، درباره کنسرت یا چیزهای دیگر، عین عقب مانده ها نگاه می کردم. یعنی این اتفاقات دارد برای من می افتد؟ من باید بروم روی صحنه؟ چه تجربه ای بود!

پایتان را که گذاشتید روی خاک کانادا چه؟
گیج و گنگ بودم. انگار مرا به دیوار کوبیده باشند. نمی دانستم چه اتفاقی دارد می افتد.

و اتفاق افتاد. رفتید روی صحنه. یک صحنه به یاد ماندنی. گریه می کردید و چه بسیار آدم ها که با شما گریه کردند. می دیدید آن آدم ها را؟
صحبت مردم و من نبود. من بین مردم بودم و مردم روی صحنه. با هم گریه می کردیم. با هم می خندیدیم. یک حال استثنایی بود که فکر نمی کنم در تاریخ موسیقی دنیا اتفاق افتاده باشد. یعنی یک خواننده برای مدت 21 سال اجازه خواندن نداشته باشد. صدایش را توقیف کرده باشند. فکر کنید من تمام این سال ها نخوانده بودم، حتی در خلوت. اصلا نمی دانستم آیا صدا دارم؟ می توانم بخوانم؟

به نظر می آمد که صدایتان را هم زندانی کرده بودید. در زمزمه هم، صدا از یک حدی بالاتر نمی آمد
دقیقا. هر وقت می خواستم یک چیزی را زمزمه کنم، آنقدر یواش می خواندم که کم کم فکر کردم صدایم سقف پیدا کرده. صدایم رفته. اصلا فکر می کردم دیگر نمی توانم بلند بخوانم. اصلا نمی دانستم چطوری باید رفت روی صحنه. چکار باید کرد..

و در اولین کنسرت ها، به نظر می رسید حرکت کردن یادتان رفته
نه، یادم نرفته بود، می ترسیدم حرکت کنم.

حالا راحت شده اید؟ موانع ذهنی کنار رفته؟
از حدود ده روز پیش که بالاخره توانستم از شر این درگیری های اینجا و این آقایان راحت شوم، بله راحت شده ام.

ماجرای آن درگیری ها چه بود؟ در کجا ریشه داشت؟
همان طور که گفتم در قرار داد نوشته بودند 52 کسنرت در یک سال. بعد به کمک آن وکیل آمریکایی، در متن
انگلیسی ، قرار براین گذاشته شدکه تا یک سال هرچه کنسرت گذاشتند، گذاشتند، اگر نگذاشتند، دیگر قرارداد تمام شود.اما آقای خوش زبان، قبل از اینکه یک سال تمام شود، از طریق چند واسطه با یک کمپانی آمریکایی قرارداد بست که من برای آنها 19 کنسرت بگذارم، آن هم در حالیکه من دیگر با او قراردادی نداشتم.

ارتباط این آقای قاسمی با مسئله چه بود؟
امیر قاسمی و مسعود جمالی همان دو نفری بودند که بدون داشتن نمایندگی از طرف من، و براساس مذاکره با آقای خوش زبان قرارداد را با آن کمپانی آمریکایی بسته بودند. 700 هزار دلار هم پول گرفتند، که 200 هزار دلار را برای خودشان برداشتند و بقیه را هم دادند به آقای خوش زبان. خوش زبان هم که می دانست به پایان زمان قراردادش با من رسیده...

اسم شایسته در قرار داد بود یا خوش زبان؟
در کانادا وقتی قرار داد را به انگلیسی نوشتیم، مجبور شدیم اسم خوش زبان را وارد قرارداد کنیم.

بله، می گفتید..
خوش زبان از 500 هزار دلاری که گرفت، بابت بخشی از دستمزد کنسرت های قبلی، 200 هزار دلار به حساب من ریخت و بقیه را برداشت. بعد وقتی آن کمپانی آمریکایی فهمید که من قرار نیست برایش کنسرت اجرا کنم، از من، امیر قاسمی، جمالی و خوش زبان به دادگاه به جرم کلاهبرداری شکایت کرد.خوش زبان هم که غیبش زده و دستمزد مرا نداده بود. خلاصه یک سال به دادگاه رفتن گذشت، تا بالاخره من در عین بیکسی و دست تنهایی، قبول کردم که برایشان 3 کنسرت بگذارم تا 700 هزار دلاری که آنها داده بودند به این ترتیب جبران شود. آن سه کنسرت را هم گذاشتم، غافل از اینکه در قرارداد اصلی 19 کنسرت پیش بینی شده است.

چقدر پیچیده و سخت
نمی دانید چه وضعی داشتم. حتی گفتم باشد این کنسرت ها را می گذارم، ولی این آقایان با من بازی می کردند و در واقع می خواستند مرا، هم قد خود بکنند، تا منفعت ببرند. می دانید بعضی آدم ها دوست دارند دیگران را نیز به اندازه قد خودشان پایین بکشند، کوتاه بکنند، تا اموراتشان بگذرد. به هر حال من زیر بار نرفتم و به کمک مهرداد، بالاخره مسئله حل شد.

قرارداد شما در تهران با شایسته چگونه بود؟
قرار بود من این تعداد کنسرت بگذارم و او رقم مشخصی را به عنوان دستمزد به من بدهد.

و بقیه اش هم به آقای شایسته برسد، ظاهرا
ظاهرا. من این طور فکر می کردم، بعد ها فهمیدم او با من قرار داد بسته، ولی قرارداد را یا به خوش زبان فروخته یا به او واگذار کرده و یک درصدی گرفته است.

خوش زبان حالا کجاست؟
به اسم دیگری در تورنتو فعالیت می کند. برای خوانندگان مقیم لس آنجلس و کانادا ، کنسرت می گذارد، و یا سی دی می زند.

  • در تهران می گویند او آدم وزارت اطلاعات است، و بر اساس همان برنامه های فرهنگی سعید امامی، با این پول ها در جمع هنرمندان ایرانی خارج حضور یافته است*
    هرچه هست، عجیب و غریب است. اول در اینجا می گفتند گوگوش را جمهوری اسلامی فرستاده. من هم می گفتم این طور نیست، یا اگر هست من خبر ندارم. برای همین اگر روی این حرف صحه بگذارم، آن وقت پای خیلی ها به میان کشیده می شود. من در مورد خودم می دانم که این طور نبوده، اما در مورد اینها... هیچ وقت نخواسته ام حرف بزنم. آن هم با این مطبوعات اینجا. فکر کنید سعیدی سیرجانی را اینجا نابود کردند، بعد او به ایران رفت و به آن سرنوشت دچار شد.برای همین من در این زمینه نه صحبت کردم، نه می کنم.
  • در تهران می گفتند در مورد نوع لباس صحنه و حتی اینکه چه ترانه هایی را بخوانید، هم صحبت شده.*
    اصلا.

ولی پینگ پنگ با مزه ایست، نه؟
خیلی.

از مهرداد گفتید. همان هنرمند جوان؟
بله، او هنرمند بسیار توانایی است، هم در خوانندگی، هم در آهنگسازی و هم بسار رفیق روزهای تنگ است.او به من خیلی کمک کرد. اولین کار مشترک ما آهنگ کیوکیو بنگ بنگ بود که برای من ساخت. بعد آلبوم آخرین خبر، و حالا هم آهنگ های این آلبوم آخر، به اسم مانیفست، ساخته و تنظیم اوست.

مانیفست؟ چه چیزی را می خواهید بگویید؟
مانیفست در فرهنگ لغت خیلی معنی دارد. من فکر می کردم مانیفست فقط و فقط یک کلمه سیاسی به معنای بیانیه یک حزب سیاسی است، ولی خیلی معانی دیگر دارد.

و از بین همه معانی، کدام به کار شما نزدیک است؟
ببینید یکی از معانیش پدیدار شدن است، مثل ستاره هالی. یا مثل جنی که یکهو پدیدار می شود.

در این آلبوم شما پدیدار می شوید؟
( در اینجا تبلیغ کنسرتش را پخش می کند.)

موسیقی اش مرا یاد غولی می اندازد که از بطری بیرون می شود
مثلا یک چنین چیزی.

و هرکاری می تواند بکند.
نه، غول نیست واقعا.

غول نه، ولی نیرویی که آزاد می شود.
یک پرنده کوچک است که آزاد می شود. یاد شاملو می افتم. یک شب، تهران، در خانه پدری مسعود بودیم. همان اتاقی که پر از کتاب است. شاملو را آورده بودند آنجا. شب ماند پیش ما. تاصبح بالای سرش نشستم. گفت: من پرواز نکردم، پرپر زدم.چقدر این حرف قشنگ است. من سال ها نتوانستم پرواز کنم، پرپر زدم.

والان دارید پرواز را شروع می کنید
برای پرواز، آدم باید بتوانداوج بگیرد. برای من دیگر اوج گرفتن دیر است. حداکثر بتوانم، یا بخواهم پنج سال دیگر، سرپا باشم. نمی خواهم جوری بشود که دوست ندارم. در این حرفه نباید زیاد توی دست و پا باشی، جلو چشم باشی. نمی خواهم اسم کسی را بیاورم، ولی دوست ندارم بگویند شده ای مثل...

ما در تهران می گوییم مثل لوس آنجلسی ها....
.... نمی خواهم به آنجا برسد. من به خودم و به حرفه ام 21 سال بدهکارم.

همین طور به مردمی که شما را دوست دارند
به آنها که خیلی بیشتر. ولی خوبیش این است که بدهی شامل مرور زمان می شود.

ولی مالیاتش را باید بدهید
نه، من شامل مرور زمان شده بودم، نمی دانید چگونه دوباره کار را شروع کردم. با چه سختی.

می توانید یک لحظه چشمان تان را ببندید و فکر کنید امروز بیست و چندم مرداد مصادف با چندم رجب، در تهران هستید؟
اصلا نمی خواهم به این مسئله فکر کنم. حاضر نیستم. اصلا نمی خواهم به آنجا برگردم. یا باید خواند، یا نخواند.

اوضاع ایران را دنبال می کنید؟
دیدی که گفتم خوش چهره کیست.

و گنجی؟
( با بغض) شدیدا. مدام برایش دعا می کنم. دلم می خواهد آن چیزی که در ارتباط با گنجی همه ما را می ترساند و همه هم سعی می کنیم به آن فکر نکنیم، اتفاق نیفتد . من به این پایمردی درود می فرستم.

و او دارد پرپر می زند
(گریه می کند) یعنی از دست کسی کاری بر نمی آید؟

 

مجی بدشانس +آنتی ویروس , +

ویرایش در [-] || [-]

[02:09 ق.ظ] || [+]

Comments []

 

 

 

جمعه 8 مهر 1384:خبر

 

سرویس بازار - شركت Logitech با عرضه ماوس بی‌سیمMX 1000 توجه خیلی‌ها را به خود جلب كرد. به جرات می‌توان گفت كه MX 1000 توقعات كاربران را خیلی فراتر از حد یك ماوسoptical ساده رفع می‌كند

سرویس بین الملل - بررسی‌های انجام شده از سوی سایت «Google Bloyscope» نشان می‌دهد كه ‌٦٠ درصد از وبلاگ‌های سایت «bloyspot.com» هرزبلاگ هستند.

سرویس امنیت-شركت تولیدكننده تجهیزات رایانه‌ای "كریتیو" اعلام كرد برخی دستگاه‌های "ام پی تری پلیر" جدید این شركت كه در بازارهای آسیایی عرضه شده‌اند به یك ویروس رایانه‌ای آلوده بوده و باید به سرعت جمع‌آوری شوند.

سرویس دولت الکترونیک-وزیر جدید ICT در مراسم معارفه: در بخش فضایی باید گفت دور از شان ملت ماست كه در فضا حضور نداشته باشیم. این مقوله هزینه‌بر است اما همانند تكنولوژی هسته‌یی به عنوان ضرورت ملی و همه جانبه به شمار می‌رود. این بخش را به عنوان محور اصلی در دولت پیگیری خواهیم كرد

سرویس مخابرات - مجری پروژه‌ی سیم كارت تالیا گفت: اگر مخابرات موافقت كند یكی از برنامه‌های ما این است كه به گروه اول استفاده‌كنندگان تالیا یك دوره‌ی یك ماهه اعتبار زمانی بیفزاییم و در این رابطه در حال گفت‌وگو و مذاكره هستیم

سرویس بازار - به گزارش روابط عمومی شرکت آواژنگ گیگابایت که سیستم خنك‌كننده مایع را در سری كیس‌های 3D Aurora به كار برده است این کیس ها را به زودی وارد بازار ایران خواهد کرد

 

مجی بدشانس +اینترنت , +

ویرایش در [-] || [-]

[02:09 ق.ظ] || [+]

Comments []

 

 

 

پنجشنبه 7 مهر 1384:۵ عمل برای برقراری ارتباط

 

ـــــــــــــــــــــ


شماره 5 
ـــــــــــــــــــــ

سرزنده و شوخ طبع باشید
خانم ها به دنبال مردهایی هستند که بتوانند اوقات خوشی را با آنها داشته باشند. سوال پرسیدن در مورد علایق شخصی خانم ها یکی از راههای شروع یک بحث داغ و سرگرم کننده به شمار میرود، دیگران معمولا این کار را به ندرت انجام میدهند. بنابر این دفعه آینده که قرار ملاقات داشتید از پرسیدن سوالاتی نظیر:" رنگ مورد علاقه ات چیست؟" " چه نوع بستنی را دوست داری؟" " چند تا حیوان خانگی داری ؟" هیچ ترسی به خود راه ندهید. همچنین می توانید با پیشنهاد دادن در مورد نظرات او:"خمیر بیسکوییت،م م م م، من که فکر نکنم بتونم از پسش بر بیام؟!" گفتگوی موجود را تبدیل به یک بحث سرگرم کننده کنید.

ـــــــــــــــــــــ


شماره 4
ـــــــــــــــــــــ

از بحث در مورد مسائل پیچیده پرهیز کنید
بله منظور من درست در مورد موضوعاتی نظیر سیاست و مذهب است. اگر در مورد یک چنین مطالبی صحبت کنید تنها مشکلات را به جمع دونفره خود دعوت کرده اید. پس بهتر است آنها را برای زمان دیگری نگه دارید.

ـــــــــــــــــــــ


شماره 3
ـــــــــــــــــــــ

در مورد سکوت ها نگران نباشید
هنگامیکه بتوانید از سکوت حاکم بر جمع لذت ببرید بدون شک می توانید به طرف مقابل از هر زمان دیگری نز دیک تر شوید. شما مجبور نیستید که تمام مدت صحبت کنید. دفعه آینده که حرف ها تمام شده و سکوت برقرار شود، آرام باشید و اجازه دهید کسی که بحث را مجددا به جریان می اندازد طرف مقابل شما باشد. با این کار به او نشان می دهید که شما با خودتان راحت هستید و سبب می شود تا او نیز با شما احساس راحتی بیشتری کند.

ـــــــــــــــــــــ


شماره 2
ـــــــــــــــــــــ

سعی نکنید که در او تاثیر بگذارید
خانم ها مردهای بسیار زیادی را ملاقات کرده اند که تنها قصد تاثیر گذاری داشتند. خانم ها به خوبی می دانند کسانی از این روش استفاده می کنند که دارای ضعف و تزلزل شخصیتی هستند. آنها به شدت از این کار خسته شده اند و حتی ممکن است که خودشان تصمیم به امتحان کردن شما بگیرند. بنابراین متواضع باشید و اگر چیزی دارید که باعث تاثیر گذاری در آنها می شود (مثل یک ماشین زیبا و یا یک خانه بزرگ) اجازه دهید تا خودشان آن مسائل را کشف کنند و یکدفعه تمام مسائل را رو نکنید و به خاطر داشته باشید که تواضع و فروتنی شما بیش از هر مطلب دیگری آنها را تحت تاثیر قرار میدهد.

ـــــــــــــــــــــ


شماره 1
ـــــــــــــــــــــ

از پرسیدن سوالات نابود کننده پرهیز کنید
بیشتر مردها متوجه نمی شوند پرسیدن سوالاتی نظیر: " آیا من همانی هستم که تو به دنبال او بودی؟" " آیا از من خوشت اومده؟" " می خواهی باز هم همدیگر را ببینیم؟"باعث می شود تا خانم ها به مرز جنون و دیوانگی کشیده شوند.

چرا؟

به این دلیل که پرسیدن سوالاتی از این دست نشان می دهد که شما فاقد اعتماد به نفسی که او در وجود شما جستجو می کند، هستید. برای یک مرد مستقل و مطمئن هیچ اهمیتی ندارد که او مد نظر او باشد یا خیر و همچنین می داند که آیا او دفعه آینده نیز با او قرار ملاقات خواهد گذاشت یا خیر. در مورد این مسائل به دقت فکر کنید.

 

از موارد ذکر شده استفاده کنید و بدون شک نام شما در ذهن او حک خواهد شد، با او به آرامی صحبت کنید تا در مقابل شما خلع سلاح شود. شما تمام ابزار مورد نیاز را در دست دارید.

 

مجی بدشانس +عمومی , +

ویرایش در [-] || [-]

[10:09 ق.ظ] || [+]

Comments []

 

 

 

پنجشنبه 7 مهر 1384:چند روش عاشق کردن

 

به او نگاه كنید... زیـك روبیـن روانـشـنـاس دانشگاه هاروارد مطالعه ای را صورت داد تا دریابد آیا قادر است عشق را بطور علمی توسط ضبط مدت زمانی كه دو عاشق بیكدیگر چشم دوختـه انـد، مورد اندازه گیری قرار دهد. وی دریافت كه دو فردی كه عمیقا عاشق یكدیگر می بـاشند 75 درصد از زمانی را كه گفتگو می كنند، به همدیگر نگاه می كنند. و هـنـگـامی كه فرد ناخوانده ای به میان صحبتشان وارد میگردد آهسته تر روی از یكدیگر برمی گـردانـنـد. در گـفـتـگوهـای معمولی افراد 30 تا 60 درصد از وقت را به نگاه كردن به یـكدیـگر اخـتـصـاص می دهند. اهمیت مقیاس روبین واضح میباشد: احتمال آنكه بگوییم دو فرد تا چه میزان عاشـق و دلبـاخته یـكدیـگر هستند را می تـوان بـا انـدازه گیـری مـدت زمـانـی كـه آن دو عاشقانه به یكدیگر زل می زنند تخمین زد. برخـی روانـكاوان از آن در حین مشاوره برای آنكه دریابند تا چه اندازه زوجین به یكدیگر علاقه و عشق دارند سود می برند. هـمچنین این موضوع اطلاعات سودمند زیادی را بـرای آنـكه بـخواهید شخصی دلباخته شما گردد در اختیارتان قرار میدهد. اینگونه كه: هرگاه به شخصی كه دوسـتـش می دارید در حین گفتگو 75 درصد از زمان به وی نگاه كنید. با این كار مغز آن فرد را فریب میـدهید. مـغز آن شخص آخرین باری كه فردی تا این اندازه به او نـگـاه كـرده را بـخاطر آورده و تـحلـیـلش از این نگاه طولانی، وجود عشق و علاقه خواهد بود. در نتیجه این طـور مـی انـدیـشد كه عاشق شما است و مغزش شروع به ترشح فنیل اتیلامین (PEA) می كند. ایـن مـاده از خانواده آمفی تامین ها میباشند كه توسط سیستم عصبی ترشح میگردد.هنگامی كه ما عاشق میشویم PEA همان عاملی است كه سبب تعریق كف دستان، احساس دل آشوبی، و افزایش ضربان قلب میشود.هر چه شخصی كه شما خواهانش میباشد PEA بیشتری بدرون جریان خونش جاری گردد احتمال آنكه او دلـبـاخـتـه شـمـا گـردد افـزایـش میـیابد. زمانی كه شما نمی توانید صادقانه فردی فرد بی رغبـتـی را وابسته خود كنید، بكارگیری این تكنیك تولید PEA را كاملا میسر خواهد نمود. امتحان كنید.مطمئن هستم از نتیجه كار خود شگفت زده خواهید شد. زمـانـی كـه بـا شخصی هستید به وی حس عاشق بودن را القا كنید و اینكه او سـرانـجـام بـاورش شـود كه عاشق شما است، زیاد بطول نخواهد انجامید. روی برنگردانید... دیـگر یـافته های تعیین كننده در تحقیقات روبین: اگر فردی بـه زن و شوهری كه در حـال گفتگو هستند، ملحق گردد، مدت زمان زیادی طول می كـشـد تـا نگاه آن زوج از یكدیگر منحرف شده و به نفر سوم برگردانده شود. باز هرگاه این عمل را با شـخصـی كـه هنوز دلباخته شما نگشته بكار بندید، به او طوری القا میكنید كـه گویی دلبـاخته شماست و باعث سرازیر گشتن مقدار بـیـشـتـری PEA داخـل جریان خونش می شـوید. لئیل لونـز، مـتخصص روابط انسانها، این تكنیك را "چشمان آب نباتی" نـام نـهـاده. چشمانتان را به چشمان فردی كه دوستش می دارید قفل نموده و ثابت در همان حالت نگه دارید. حتی زمانی كه او صحبتـش پـایـان یـافـت و یا آنكه شخص دیـگـری به شما مـلـحـق شد، روی برنگردانید. وقتی سرانجام خـواسـتـیـد چشمانتان را از چشمانش برگردانید (پس از 4-3 ثانیه) آن كار را با بی میلی و آهستگی انجام دهید دقیقا مانند آنكه توسط یك آب نبات به یكدیگر چسبیده اید. شاید این تكنیك زیاد سودمند به نظر نرسد ولی باور كنید هرگاه بطور صحیح صورت گیرد از تعجب نفس شما را بند خواهد آورد. اگرآنقدر كمرو و خجالتی می باشید كه قادر نیستید مستقیما به چشمها خیره شـویـد از تكنیك آب نـبـات صـرف نظر كرده و از این روش استفاده نمایید.بفردی كه وارد گفتگوی شما شده روی برگردانده اما به محض آنكه سخنان آن فرد پایان یافت، بـه سرعت چشمانتان را به سمت شخص مورد علاقه خود بازگردانید. این یك حركت بررسی كنـنده است. شما میـخواهید واكنش وی را از آنچه گوینده بیان داشته مورد بررسی قرار داده و بـه وی تفهیم كنید كه بیش از آن فرد به او علاقه مند هستید. از علم مردمك سنجی كمك بگیرید... ما هـمگی با حالت چشمها پیش از خواب آشنا هستیم وقتی بـه آنها مینگریم نگاهـی خمارآلود است. شما تنها به یك چیز برای ایجاد حالت چشمان پیش از خواب نیاز دارید: مردمك های بزرگ و متسع. بر طبق علم مردمك سنجی این عاملی اسـت كـه هـمه ما به آن پاسخ می دهیـم. شـما قادر نیستید مردمك چشم خود را آگاهانه كنترل كنید (به همین خاطر است كه می گویند چشمها هیچگاه دروغ نمیگویند). اما شما میتوانـیـد با ایجاد شرایط مناسب حالت مردمك منبسط را پدید آورده و به نتیجه دلخواه بـرسید. ابتدا نور را كاهش دهید. هـرگاه میـزان روشـنـایـی و نـور مـحیـط كاهـش یابد مردمك چشمها متسع میگردند. به همین خاطر است كه استفاده از نور شمع و یا كلیدهای كاهنده نور چراغها در رستورانهای رمانتیك ضروری میباشد. تنها با ملایم كردن و كاهش نور نیست كه چهره ما جذاب تر بنظر میرسند، مردمكهای منبسط نیز سودمند هستند. دانشمندان 2 تصویر از یك زن را به مردان نشان دادند. هر دو تصویر یكسان و مشابه بود یكی از دو تصویر طوری دستكاری شده بود كه مـردمك چشـمـها بـزرگـتـر بـنـظر بـرسنـد. زمانی كه تصویر دستكاری شده را نشان مردان دادند، آنهـا زن را در تـصـویـر دسـتـكاری شده، 2 برابر جذابتر از تصویر واقـعـیـش تـشـخیـص دادنـد. بـروی چهره مردان نیز آزمایش مـشـابـهـی صـورت گـرفـت و بـه زنـان نـشـان داده شـد و نـتایج مشابهی حاصل گشت. همچنین هنگامی كه ما به چیزی علاقه داریم و دوستش می داریم می نگریم، مـردمك چشمانمان باز بزرگتر و متسع می شوند. این را نیز می تـوان تـوسـط تـصـاویـر به اثبات رساند. این بار پژوهشگران تصویر یك زن زیبا را میـان تـعداد زیـادی از تـصـاویر معمولی و پیش پا افتاده قرار دادند سپس تغییر اندازه مـردمـك چـشمهای مردان حین مشاهده آن تصاویر را مورد بررسی قرار دادند. بدون اسـتـثـنـا مـردمـك چـشـمهـای مردان بروی تصویر مورد نظر منبسط می گشت. این یعنی كه هرگـاه شـمـا شـدیدا مجذوب شخصی شده باشید باید تا حالا مردمك چشمانتان مانند حفره های سیاه متسع و بزرگ شده باشد

 

مجی بدشانس +عمومی , +

ویرایش در [-] || [-]

[10:09 ق.ظ] || [+]

Comments []

 

 

 

پنجشنبه 7 مهر 1384:

 

آنچه درباره ی تالیا باید بدانید

هزینه داخلی
هزینه مکالمه بر اساس منطقه ای که سیم کارت در آنجا ثبت شده، زمان تماس در شبانه روز، مدت زمان تماس و مقصد تماس محاسبه می گردد. هزینه مکالمه بر حسب دقیقه در داخل ایران در ساعتهای کم تراکم کمتر از هزینه ها در ساعتهای اوج مصرف است.ساعات اوج مصرف( ساعات پیک ) از 8 صبح آغاز و تا 9 شب ادامه دارد.ساعات کم تراکم( ساعات غیر پیک ) از 9 شب تا 8 صبح روزهای شنبه تا پنجشنبه می باشد. جمعه و تعطیلات رسمی کلاٌ جزو ساعات کم تراکم محسوب میگردند.

مقصد تماس بوسیله شبکه مخابراتی استفاده شده تعریف می شود که تماس تلفن همراه به تلفن همراه هزینه بیشتری نسبت به تماس تلفن همراه با تلفن ثابت دارد.
منطقه ای که سیم کارت در آنجا ثبت شده یک مفهوم کلیدی در تعریف نوع تماس است. بدین صورت که آیا تماس محلی است یا از مسافت دوری می باشد؟ به هر حال هزینه مکالمات محلی بر حسب پالس و کمتر از مکالمه با مقاصد دور می باشد.
در برگ دوم اطلاعات درون پاکت سیم کارت، تمام تعرفه ها به 2 زبان(فارسی و انگلیسی) آورده شده است که شامل تعرفه های تماس تلفن همراه به تلفن همراه، تلفن همراه به تلفن ثابت برای هر دو بازه زمانی اوج مصرف و غیر اوج و نهایتاٌ تماس های بین المللی آورده شده است.
شما جدول کامل تعرفه ها را در زیر مشاهده می کنید. برای مثال اگر شما به هر مشترکی از مخابرات ایران، شبکه تالیا یا تلفن ثابت در ساعات اوج تماس بگیرید، شما متحمل مبلغ 5/670 ریال هزینه خواهید شد.
هزینه های بین شهری
هزینه مکالمه:هزینه مکالمه برطبق منطقه ای که سیم کارت در آن مکان ثبت شده، زمان تماس، مدت تماس و مسافت تماس محاسبه می گردد. هزینه مکالمه در ساعتهای کم تراکم کمتر از هزینه ها در ساعتهای اوج مصرف است.ساعت اوج مصرف( ساعت پیک ) از 8 صبح تا 9 شب می باشد.ساعت کم تراکم( ساعت غیر پیک ) از 9 شب تا 8 صبح روزهای شنبه تا پنج شنبه، جمعه و تعطیلات رسمی می باشد.
مسافت تماس: مسافت تماس بوسیله شبکه ای که مشترک از آن استفاده می نماید تعریف می شود. تماس به تلفن همراه هزینه بیشتری نسبت به تماس با تلفن ثابت دارد.
منطقه ثبت شده: منطقه ثبت شده یک مفهوم کلیدی در تعریف این است که آیا یک تماس محلی است یا از مسافت دوری می باشد.
در برگ دوم اطلاعات درون پاکت سیم کارت تمام تعرفه ها در 2 زبان (فارسی و انگلیسی) آورده شده است که شامل تعرفه های تماس موبایل به موبایل و موبایل به تلفن ثابت برای هر دو ساعت اوج مصرف و غیر اوج آورده شده است.
شما می توانید از طریق لینک زیرکد تلفن تمامی شهرهای ایران را پیدا کنید :
http://irantelecom.ir/numbering/user.htm?sm=58
هزینه های بین المللی
هزینه مکالمه بین المللی با توجه به کشور تماس گیرنده، به صورت دقیقه محاسبه می شود.هزینه مکالمه در ساعات پیک و غیر پیک یکسان است.
هزینه تماس بستگی به کشور مقصد دارد. اگر شما قصد تماس به یکی از کشورهای ویتنام، کوبا، سورینام، غنا، راونیون، هند خاورغرب فرانسه، واله و جزایر فورتیونا دارید، متحمل هزینه 6/7.625 ریال برای هر دقیقه خواهید شد. اگر شما با افغانستان تماس بگیرید مبلغ 7/3.227 ریال هزینه شما برای هر دقیقه خواهد بود. اگر مقصد شما یکی از کشورهایی که در زیر اشاره نشده، باشد هزینه شما مبلغ 2/2.504 ریال در هر دقیقه خواهد بود.
شما می توانید از طریق لینک زیر به کدهای بین المللی دسترسی پیدا کنید.
http://www.timeanddate.com/worldclock/dialing.html
تمدید کارت
ساده ترین و مقرون به صرفه ترین راه برای تمدید اعتبار تالیا، تماس با شماره 888 از طریق گوشی موبایل خود و اجرای دستورالعمل ذکر شده می باشد. تماس با شماره 888 رایگان و بدون کسر اعتبار می باشد. مشتریان میتوانند ازسیستم پاسخگوی خودکار( IVR ) استفاده و یا با تماس با شماره 444درخواست کمک از یکی از اپراتورها نمایند
اطلاعات متفرقه
سه نوع تالیا کارت مطابق جدول ذیل در اختیار شما قرار میگیرد:مدت اعتبار ( روز ) مبلغ اعتبار ( ریال )
30 10000 ، 70 20000 ، 150 40000.
چگونه می توان از تالیا کارت استفاده كرد؟
1. دكمه ستاره ( * ) را فشار دهید.
2. شماره ' 140 ' را بگیرید.
3. دوباره دكمه ستاره ( * ) را فشار دهید.
4. شماره كارت را وارد كنید.
5. دكمه مربع (#) را فشار دهید.
هزینه استفاده از پیغامهای کوتاه: با ارسال اولین پیغام کوتاه، مبلغ 30.000 ریال فقط برای یکبار از حساب شما کسر می شود. هزینه هر پیغام کوتاه از این پس 223.5 ریال می باشد. هزینه ارسال تصویر برمبنای حجم عکس می باشد.
به زودی سرویس smsبه خارج از کشور نیز اماده خواهد شد.




 

مجی بدشانس +اینترنت , +

ویرایش در [-] || [-]

[10:09 ق.ظ] || [+]

Comments []

 

 

 

چهارشنبه 6 مهر 1384:

 

زندگی

جویبار لحظه ها جاریست

                             بیا ره توشه برداریم

                                                       قدم در راه بی فرجام بگذاریم....

 

           زندگی بازیست

                 زندگی بازیست

                                                          ما خود صحنه می سازیم

                                                          تا بازیگر بازیچه های دیگران باشیم

 

ای وای ز این درد روان فرسای

من بازیگر بازیچه های دیگران بودم

گر چه می دانستم این افسانه را از پیش

                                                                      زندگی بازیست

                                                                      زندگی بازیست....

***********************************************************

زندگی در چشم من شبهای بی مهتاب را ماند

شعر من نیلوفر پژمرده در مرداب را ماند

ابر بی باران اندوهم

خار خشک سینه کوهم

                                                      سالها رفته است کز هر آرزو خالیست آغوشم

                                                     نغمه پرداز جمال وعشق بودم – آه-    

                                          حالیا خاموش خاموشم

                                          یاد از خاطر فراموشم

ناله من می تراود از در و دیوار

آسمان، اما سرا پا گوش وخاموش است!

 

                                           همزبانی نیست تا گویم به زاری- ای دریغ-

                                            دیگرم مستی نمی بخشد شراب

                                             جام من خالی شدست از شعر ناب

                                             ساز من : فریادهای بی جواب!   

همچنان در ظلمت شب های بی مهتاب،

همچنان پژمرده در پهنای این مرداب،

همچنان لبریز از اندوه می پرسم:                              جام اگر بشکست؟

                                                                         ساز اگر بشکست؟

                                                                     شعر اگر دیگر به دل ننشست؟

بر گرفته از وبلاگ خواهرم

 

مجی بدشانس +عمومی , +

ویرایش در [-] || [-]

[10:09 ق.ظ] || [+]

Comments []

 

 

 

.(C) Copyright

All Right Reserved

Alireza Asgari !!